خرید بک لینک
کسی عطر ماگنولیای تاریک درونات را درنیافتکسی بلبل مجروح عشق، میان دندانهایت را ندیدهزار اسب باریک ایرانیدر ماه پیشانیات خفتهاندآنگاه که من چهار شبکمرگاه تو راکه دشمن برف استدر آغوش خود داشتمنگاه تو میان گچ و یاسمیندستهگلی بیرنگ بوداز بذری که در خاک شددر سینهام حروف سخت عاجی را برای تو جستمهمیشه، همیشه، همیشهباغ من، جنگ مرگ و زندگیجسم تو، فنا شدنیخون رگان تو، دهان مندهان تاریک تو، مرگ من+فدریکو گارسیا لورکا + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

برچسب: نویسنده: رها صالحی تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 14:10

گفتم کفی بزندستهایت را شکسته بودندگفتم حرفیزبانت راچشم گشودی وآنگاه… هزاران گره…آنان به پنجره سنگ میزنندکورمان میکنندآیینه را میشکنندو در این میان سنگ به نجوای پنجره پاسخ میدهدخدایا چه آسان همه چیز شکسته میشودماروزمان را آغاز میکنیمحال آنکه از گذشته نمیدانیمو گاه مرگی فرا میرسدکه ما را به فردا نمیسپاردو اواو که خبر میفروشدبرای روزنامهفریاد میکشد+ تد هیوز + نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳ساعت   توسط ...::: افشین :::...  | 

برچسب: نویسنده: رها صالحی تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 15:18

صفحه بندی